همانطور که در دو مطلب قبل عرض کردم، در این نوشتهها میکوشم به آنچه دوستان و اطرافیانم بارها درباره درویشی از من پرسیدهاند با زبانی ساده، صریح و برونگفتمانی پاسخ دهم.
یکی دیگر از پرسشهای پرتکرار دوستان عزیزم این بوده: «آیا پس از درویشی مسلمانتر شدی؟» بگذارید کمی توضیح بدهم تا پرسش و دغدغه دوستانم روشنتر شود. آنها میگویند: «اینطور که ما فهمیدهایم یکی از دلایل تو برای درویش شدن این بوده که فکر میکردهای با این انتخاب بیشتر و بهتر به دستورات دینی عمل خواهی کرد و عبادتها و نیایشهای صحیحتر و تأثیرگذارتر و مقبولتری خواهی داشت و ظاهر و باطنت به دینداران و مسلمانان واقعی و جدی و مقید شباهت بیشتری پیدا خواهد کرد. آیا حالا که سالهاست درویش هستی چنان اتفاقی افتاده و تو مسلمانتر شدهای یا نه؟» ادامه مطلب ...
مرید بدان بزرگ نگردد که پیران را بیند، چه بدان بزرگ گردد که پیران او را بینند. چون پیران دیدند که ما بزرگ نه بدان گشتیم که حق را درخواستیم، چه بدان بزرگ گشتیم که حق تعالی ما را خواست و به ما نظر کرد، با مریدان همین معاملت کردند. شاگردی را فایده این بُوَد که با مریدانِ خود آن کنی که مراد با تو کرده است. چون نظر کردند به راستی به مریدانِ خویش، نیکوییِ نظرِ ایشان مریدان را چنان راست گردانید که به تعلیم و پند حاجت نیامد. (ابو ابراهیم اسماعیل مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، تصحیح محمد روشن، تهران: انتشارات اساطیر، 1363، ج1، 101-102)
خیلی پیش آمده که دوستان و آشنایانی از من پرسیدهاند که چه شد درویش شدی؛ یا بهتر بازگو کنم میپرسند که چه شد به این فکر افتادی که درویش شوی و یا چه شد که تصمیم گرفتی بروی و یکی از درویشها بشوی و این راه و رسم را انتخاب کنی.
فکر میکنم دوستانی که این پرسش را مطرح میکنند، نمیخواهند که خاطره بشنوند یا از ماجرای پرشور و هیجانی که ممکن است برای من یا دیگری رخ داده باخبر شوند و در جریان یک داستان رمانتیک قرار بگیرند. سؤال آنها دغدغهای منطقی است. چطور میشود که کسی چنین تصمیمی میگیرد؟ پشت این انتخاب چه استدلال و یا چه انگیزهای وجود داشته است؟ ادامه مطلب ...
آیا صوفیان به جبر اعتقاد دارند؟
جبر و اختیار از قدیمیترین پرسشهای فلسفی انسانها بوده است. آیا ما انسانها خودمان زندگی خود را میسازیم و یا شخصیت و رفتار ما ناشی از عاملی بیرونی مثل وراثت، جامعه و یا تقدیر و سرنوشت است و یا هرآنچه که برای ما و دیگران اتفاق میافتد تنها خواست خدا بوده و پیش از تولد ما برای آن برنامهریزی شده بوده است؟ ادامه مطلب ...
گاهی دوستانی با نهایت ادب و ملاحظه به نحوی که میکوشند مرا نرنجانند، سؤالاتی از این دست میپرسند که آیا از درویش بودنت راضی هستی؟ آیا حالا که پیر و جاافتاده شدهای تصمیمی را که در جوانی گرفتی، منطقی و معقول ارزیابی میکنی؟ آیا حالا پس از چند دهه درویشی فکر میکنی محسّنات و فواید این انتخاب برایت بیش از معایب و آسیبهایش بوده و ...؟
به نظرم سؤال این دوستان اصلاً بیادبانه و یا آمیخته با توهین و بیحرمتی و یا دخالت در امری شخصی و خصوصی نیست. پرسش دوستان معقول است: «خودت نتیجه عملی و عینی درویش بودن را در زندگی چه میبینی؟» به گمانم آنها نمیخواهند حق انتخاب و آزادی مرا منکر شوند و یا مرا ملامت کنند. آنها تنها میخواهند درباره موضوعی «بدانند». ادامه مطلب ...